محمد تقي جعفري
245
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اجتماعى به سوى درياى همان عقيده سرازير خواهد گشت . نوع دوم - عقيدهء پويا - اين نوع عقيده عبارتست از قضاياى كلى پذيرفته شده در روان كه آدمى را در محاصرهء موضوعات و قضاياى خاصى محدود نمىسازد و همواره در شكل يك عامل محرك در درون انسان به تحصيل شناختهائى بر مدار واقعيت ، تحريك مىنمايد . مانند اعتقاد به اين قضيه كليه كه انواع موضعگيرىهاى انسان براى شناخت جهان و همنوعش ، نامحدود است . اين اعتقاد پويا و زاينده است و هرگز كميت و كيفيت شناختها را محدود نمىسازد و پروندهء تماس انسان را با واقعيتها نمىبندد . مسائلى كه با چنين عقيدهء پويا مطرح مىگردند . شناختهايى با سيستم باز را بوجود مىآورند . ممكن است گفته شود : وقتى كه ما اين مسئله را شناختيم كه « آب در صد درجه از حرارت مىجوشد » با نظر به معناى آب و حرارت و صد درجه اى كه قراردادى است ، پروندهء مسئلهء مزبور بسته مىشود ، بنا بر اين ، بازماندن سيستم شناخت اين مسئله چه معنا مىدهد پاسخ اينست كه . 11 - هيچ مسئلهء بديهى وجود ندارد مگر اين كه با مقدارى از قضاياى نظرى احاطه شده است و هيچ مسئلهء نظرى وجود ندارد مگر اين كه در پيرامون آن قضاياى روشنى وجود دارد با نظر به باز بودن طرق تماس انسان با واقعيات جهان درونى و برونى دو اصل فوق كاملا قابل پذيرش است ، براى هر يك از دو اصل مثالى را مىآوريم : فرض مىكنيم « كل از جزء بزرگتر است » يك قضيهء بديهى است ، اين قضيه را وقتى كه بطور مستقيم و بدون توجه به اجزاء تشكيل دهندهء آن و بدون نظر به مسائلى كه مىتواند با آن قضيه ارتباط برقرار كند ، مطرح مىكنيم ، كاملا روشن است . ولى هنگامى كه بخواهيم معناى كل و جزء و بزرگى و كوچكى را كه مفاهيم تشكيلدهندهء قضيهء مزبور مىباشند ، مورد دقت قرار بدهيم ، با مسائل